۱. توی استادیومهای فوتبال یه تیپ از تماشاگرا هستن که خیلی توجهم رو به خودشون جلب میکنن. این گروه اوناییاند که تا حالا پاشون به توپ نخورده -یا اگه هم خورده زمانی بوده که تو بچگیشون از اونا به عنوان تیر دروازه استفاده میکردن- ولی با جدیت تمام و پرچم به دست، خودشونو به استادیوم میرسونن تا بازی تیم محبوبشونو ببینن. معمولن هم اونا رو توی ضلعهای شمالی و جنوبی استادیوم (پشت دروازه) میشه دید. وقتی تیمشون گل میزنه بستنیفروشه رو صدا میزنن و وقتی گل میخورن داد میزنن: "هوی! سیگاری! دو نخ بده بینیم!"
برداشت شخصی من اینه که فوتبال واسه اینا چیزی بهجز یه بهونه نیست؛ بهونهای واسه خالی کردن همهی عقدهها و کینههایی که تو زندگیشون دارن.
۲. هدف شوم من از این تیپولوژی دست و پاشکسته و کاریکاتوری، برجسته کردن شباهت این گروه از تماشاگرهای فوتبال با گروهی از تماشاگرهای سیاسته(!)؛ گروهی که بدون توجه به اهمیت و حساسیت انتخابات، صرفن از اون بهعنوان وسیلهای برای تخلیه روانی و احیانن گوشمالی دادن دیگران استفاده میکنن. این افراد معمولن دو ماه قبل از هر انتخاباتی فعالیتهاشونو شروع میکنن و از فردای انتخابات غیبشون میزنه.
۳. بذارید رودرباسی رو بذارم کنار و یه خورده مصداقیتر حرفمو ادامه بدم. معتقدم قسمت عمدهای از تحریمیهای انتخابات سال ۸۴ رو این تیپ آدمها تشکیل میدادن. اما توی انتخابات امسال علاوه بر تحریمیها، در بین بخشی از طرفداران کروبی هم این رفتار رو میشه بهوضوح دید. کروبی هم که ۴ سال پیش با اون ۵۰ هزار تومن معروف تونسته بود رای خودشو تا مقدار خیلی زیادی بالا بکشه، امسال بدجوری رو رای افرادی که از سر لج و لجبازی با دیگران پشتش قرار گرفتن حساب کرده. واسه همین هم از هیچ کوششی واسه جمع کردن رای این افراد دریغ نمیکنه؛ از بیانیه مشترک دادن با شیرین عبادی گرفته تا دیدار با ساسی مانکن! به قول یکی از دوستام بعد از پوپولیسم اقتصادی احمدینژاد، بهنظر میرسه امسال باید شاهد پوپولیسم سیاسی کروبی باشیم.
۴. برخلاف بعضیها که تقصیر انتخاب شدن احمدینژاد رو گردن تحریمیهای ۸۴ میندازن، بهنظر من تا وقتی که متهمان دست اولتری مثل اصلاحطلبان حکومتی -که با عملکرد افتضاح خودشون بستر مناسبی واسه انتخاب شدن احمدینژاد فراهم کرده بودن- توی اون مقطع وجود داشتن بیانصافیه که چنین قضاوتی دربارهی تحریمیها بکنیم. اما امیدوارم لجبازهای سال ۸۸ به این توجه کنن که در صورت انتخاب مجدد احمدینژاد، اونها متهم ردیف اول و آخر این اتفاق تلخ خواهند بود.
۵. راستی آقای عادل فردوسیپور! با این تماشاگرنماها چیکار کنیم؟!
درخت تناور
امسال
چه میوه خواهد داد
تا پرندگان را
به قفس
نیاز
نماند؟
من: خوش به حالت. منو اگه امسال قبول نکنن باید برم سربازی!
۱ دیروز میرحسین موسوی اومده بود مشهد. ساعت ۱۰ صبح میرحسین تو دانشگاه فردوسی سخنرانی داشت. بدون اغراق باید بگم توی عمر دانشجوییم ندیدم تا حالا از فردی چنین استقبالی شده باشه. انصافن میرحسین هم صحبتهای خیلی خوبی کرد.
۲ یکی از ویژگیهایی که برخلاف خیلی از سیاستمدارها (از جمله خاتمی) تو میرحسین دیدم شفافیت بود. با اینکه فضای دانشجویی میتونست هر سیاستمداری رو واسه احساسی صحبت کردن وسوسه کنه میرحسین با خونسردی به سوالات جواب داد. همونطور که صراحتن گفت که نظارت استصوابی رو قبول نداره با همون صراحت گفت به ولایت فقیه اعتقاد داره و از عقیده خودش دفاع کرد.
۳ استقبال مردم از موسوی تو دیدار عمومی بعدازظهر دیروز هم بسیار دیدنی بود. ای کاش استمرار این اقبال عمومی از مهندس موسوی بتونه اعتماد به نفس بیش از اندازه ی کروبی رو تحت تاثیر قرار بده تا از کاندیداتوری این انتخابات سرنوشت ساز انصراف بده.
۴ این ۵۰ روز باقیمونده رو سعی میکنم مثل خر واسه رای آوردن موسوی تلاش کنم. اصلن هم ترسی ندارم که یه وقت خط اطوی شلوارم یا النگوهام بشکنه. اصصصلن برام اهمیتی نداره که آبرو و اعتبارم رو پیش اطرافیانم از دست بدم. به قول مهندس سحابی من که این آبرو رو نمیخام با خودم تو گور ببرم. برام مهم اینه که حرفی بزنم که خودم بهش اعتقاد دارم. همین برام کافیه.
۵ از دوستای عزیزم درخواست میکنم تو وبلاگشون بیشتر درباره ی انتخابات بنویسن. شاید هنوز توی این "بیابان سراسر مه گرفته" امیدی به شکل گیری دیالوگهای جوندار و مفید وجود داشته باشه.