
بعضی وقتها از خودم می پرسم که ما خیلی احمقیم یا اینا ما رو بیش از حد احمق فرض کردن؟
- نه، ازت نا امیدم!
Taze daram hal mikonam. Inja ba boliz o shalvar o bedune rusari nemiduni che hali mide!
همه می دانند
که من و تو از آن روزنه ی سرد و عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخه ی بازیگر دوردست
سیب را چیدیم
همه می ترسند
همه می ترسند
اما من و تو
به چراغ و آب و آیینه پیوستیم
و نترسیدیم
سخن از پیوند سست دو نام
و هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت من است
با شقایقهای سوخته ی بوسه ی تو
و صمیمیت تن هامان در طراری
و درخشیدن عریانیمان
مثل فلس ماهیها در آب
سخن از زندگی نقره ای آوازیست
که سحرگاهان فواره ی کوچک می خواند"
ابوالفضل عزیزم!
لحظات از پی هم گذشتند. زمان سپری شد و اکنون سالگرد آن آغاز است. سالروز آغاز زندگی مستقلمان در زیر چهاردیواری که از آن ماست و چقدر دلپذیر است مصادف شدن آن روز با تولدت.
خوشحالم که با تو در تجربه ی زیبای "دوست داشتن و دوست داشته شدن" شریکم.
عزیزم تولدت مبارک...
نازی تو