سین هفتم
سیب سرخی ست
حسرتا که مرا نصیب از این سفره سنت
سروری نیست
شرابی مرد افکن بر جام هواست
شگفتا که مرا بدین مستی
شوری نیست
سبوی سبزه پوش در قاب پنجره
آه!
چنان دورم که گویی جز نقش بی جانی نیست
و کلامی مهربان در نخستین دیدار بامدادی
فغان که در پس پاسخ و لبخند
دل خندانی نیست
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت نامی نیست
نامی نیست!
سالهاست هشتم ماه مارس فرصتي است براي تمام زنان جهان كه نداي اعتراض خود را نسبت به تبعيض جنسي در سراسر دنيا به گوش همگان برسانند. ولي عليرغم بيش از صد سال مبارزه براي برقراري حقوق مساوي براي زنان هنوز هم تبعيض عليه آنان در همه عرصه ها و تقريبا تمامي كشورها به اجرا در مي آيد. امسال نيز در آستانه 8 مارس شاهد رويدادهاي نگران كننده در دانشگاه فردوسي هستيم.
متأسفانه همان طور که بسیاری از دانشجویان مطلعند اخیراً عده ای از جانب حراست دانشگاه محدودیت های شدید و اهانت آمیزی را برای دختران بویژه در خوابگاه ها اعمال کرده اند؛ به گونه ای که خشم وناراحتی بسیاری از دانشجویان را بر انگیخته اند. ما اين رويدادها را ناشي از وجود تبعيضات جنسي و همچنين ناديده گرفتن شخصيت انساني دانشجويان مي دانيم لذا لازم می دانیم ضمن گراميداشت روز جهاني زن، اعتراض شدید خود را نسبت به اینگونه رفتارهای اهانت آمیز اعلام کنیم.
همچنین اعتراض نسبت به تبعیض جنسی را برخا سته از غرایز شخصی و منحصر به جنس و قشر خاصي از دانشجويان نمی دانيم. این اعتراض بدین معنا است که شعور انسانی را مورد اهانت قرار گرفته است، شعور و شخصیت افرادی که باید نماد فرهیختگی یک جامعه باشند اما در واقع با آنان جز به عنوان «گناه کاران طبیعی» و اسیر تمایلات نفسانی رفتار نمی شود.
اگر دانشگاه محيطي مقدس است اين قداست را از حضور نخبگان و فرهيختگان جامعه وام مي گيرد و با اختلافات سليقه اي كه در ظاهر افراد وجود دارد از بين نمي رود.
اینگونه تهدیدها و فشارها سبب شده است که دختران خود را بسيار آسیب پذیر حس کنند و حتي ترجیح دهند به جای اعتراض به وضع موجود آنرا تحمل کنند.
روی سخنمان با مسئولینی است که بارها گفته اند و شنیده ایم که: سختگیری های اعمال شده به منظور جلوگیری از تحریک میل جنسی دیگران و ایجاد فضایی امن برای خود شماست! اما آيا اين توجیه، عقلانی است كه به بهانه ی حفظ آرامش عده ای، آرامش و امنیت عده ای دیگر سلب شود و سعی در یونیفرم سازی ظاهری دانشجویان شود؟
به راستی اينكه دانشجو منفعلانه در برابر جنس مخالف خود تحریک میشود به اين معني نيست كه شأن او از حد يك انسان پايين تر در نظر گرفته شده است؟ آيا شعور و فرهنگ دانشجو از مردم سطح شهر پايين تر است که مجبور باشند بر حسب جنسیت خود از اتوبوس ونیمکت مخصوص استفاده کنند؟!!
آنچه ما را وادار به نوشتن این سطور کرد نگرانی مان نسبت به لگدمال شدن شخصیت و احترام تمامی دانشجویان اعم از زن ومرد است. درواقع محدودیت برای دختران چیزی جز اهانت به شعور تمامی دانشجویان نیست. لذا اعلام می داریم كه ما دانشجویان به هیچ عنوان در برابر تضییع مسلم ترین حقوق خود سر تعظیم فرود نخواهیم آورد.
سال بد
سال باد
سال اشک
سال شک
سال روزهای دراز و استقامت های کم
...سالی که غرور گدایی کرد!
شنیدنش سخت بود اما باور کردنی.نمی دانم مگر یک اتفاق و یک اعتقاد چطور باید این گونه بیازارد انسانی را. آقایان گوش کنید این را که " احمد " یک فرزند است برای پدر و مادرش و یک همسر است برای هم پروازش و یک دوست است برای همراهانش . شما را به همانی که عبادت می کنیدش رهایش کنید تا رهایی را هم بر آزادیش بیافزاید....
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
احمد عزیز
گرچه مسلخ را قناریان عاشق سکنی شده است ، گرچه پنجره ها رو به تهی باز می شوند و درختان را شور بهار مرده ، گرچه صدای پای هیچ سوار عاشقی خواب جاده رابر نمی آشوبد و ثانیه ها را رمق زنده ماندن نیست ، گرچه شکوه دلاوری مرده ،بغض حنجره هایمان را میهمان اند و سودای هیچ شرری در شریان های خشکیده بودنمان نیست ، آسمان هر شب قصه ابابیل می بارد و سوز طوفان نوح استخوان سوز شده ، گرچه یاران را صلای هیچ فریادی نیست که طاعون به جان شهرمان افتاده که دریوزگان را سروری داده اند و سیاهه فساد جای قرص خورشید را گرفته اما بهار می آید .پشت تاریک ترین دریچه شهر ، خورشید تو را می خواند که هیچ میله زندانی به قد قامت خورشید نخواهد رسید که شب اگر تمام دریچه های زیستن را مسدود کرده انتظار نور در ید بیضای تو ، طلوع را نوید می دهد
هر انسان را از بودن سهمی است و سهم هر انسان اشاره ای است . تو که چون نمادی بر تارک فعل آزادی می درخشی سهمی بزرگ از اشاره مان هستی
باز می گردی می دانیم که با هم به هلهله می نشینیم آزادی را در کوچه های شهر که دیگر هیچ مدرسه ای به زندان تن نمی دهد و هیچ کوچه ای بن بست نخواهد بود. می آیی و همراه تو هی هی و هی هایمان دل تمامی لاله های باران خورده را می شکند و آنگاه بغض رهای فروخورده شلاقشان را بر گرده استبداد می نشاند که عمر این دروغ وضع قتال صفت رو به پایانی است . برای تو تا رهایی می رویم چرا که آزادی بدون تو ترجمان برده گی است . می دانیم می آیی
برقرار باش که قرارمان از پایداری توست