یه سر به اینجا بزنید. برخلاف خیلی از دوستام که راه اندازی چنین وبلاگهایی رو یه جور دسیسه و فریب میدونن من خیلی با اینجور کارا حال میکنم. بماند که شخصن بنا به دلایلی (ازجمله نداشتن وقت) معمولن توی چنین بحث هایی شرکت نمیکنم. ولی نفس شکل گیری این بحثها رو خیلی خیلی خوب و امیدوارکننده میدونم. حالا فرق زیادی نمیکنه که مدیر وبلاگ طرفدار حکومت باشه یا منتقد حکومت. دیشب یکی از مسئولین می گفت در حال تدارک حضور جدی طرفدارای حکومت تو فضای اینترنت هستن. از نظر من این خیلی خبر خوبی میتونه باشه. یعنی عملن طرفدارای حکومت -خواسته یا ناخواسته- دارن با پای خودشون یه قدم به سمت عقلانیت برمیدارن. پدیده هایی مثل وبلاگ نویسی و چت و ... نوعن افراد رو اهل مدارا و تساهل و تسامح بار میاره. چه ایرادی داره که چند نفر چماق رو زمین بذارن و وبلاگ بنویسن و حداقل در ظاهر رل یه آدم منطقی و طرفدار آزادی بیان رو بازی کنن؟ واقعن چه ایرادی داره؟
روز به روز علاقه م به این آدم بیشتر میشه و بیشتر به انتخابی که کردم افتخار میکنم. بیانیه شماره ۱۷ موسوی مثل همیشه آرامش دهنده بود. هم از موضعش کوتاه نیومد و هم توپ رو تو زمین خشونت طلبها و لمپنهای حریف انداخت. موسوی واسه من نقطه تلاقی عملگرایی و آرمانگراییه.
دوست دارم نظرتونو درباره این بیانیه بدونم. بعضی از جاهای جالبتر بیانیه رو اینجا آوردم تا اونایی که بیانیه رو نخوندن از دستش ندن.
پ. ن: خواهش میکنم بیاید این روزا بیشتر با هم حرف بزنیم. V

خلاصه ای از بیانیه:
برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند.
...
اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.
...
گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟
...
گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست ؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟
...
بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.
...
من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید.
...
از صبح که خبر فوت منتظری رو شنیدم کاملن مارس شدم. توانایی صحبت کردن با هیشکی رو ندارم. شیرجه زدم توی سایتا تا شاید معلوم شه که خبر صحت نداره. ولی هر چی می گردم بیشتر از صحتش مطمئن می شم. به خاطر فضای رسمی و احمقانه کار همش سعی می کنم جلوی ترکیدن بغضمو بگیرم. دوس دارم تنهای تنها باشم. ولی کار که این حرفا حالیش نمی شه.
واسه اینکه یه خورده خالی بشم به همکارام می گم: "آیت اله منتظری فوت کرد." یکیشون با خنده میگه: "کدومشون بود؟" وقتی قیافه بهت زده مو می بینه واسه اینکه از این بحث فرار کنه میگه: "بهتر. یکیشون کم شد." (!!) دارم از عصبانیت منفجر میشم که یه همکار دیگه م واسه اینکه به حساب خودش قضیه رو درستش کنه میگه: "می شناختمش. عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بود دیگه!"
.jpg)
... همین!
قصه ی کوچه های ماس
صدای مرد منتظر
صدای عاشقای ماس
عشقای پاکی که هنوز
تو کوچه پس کوچه ی این شهر بزرگ
جون میگیرن بزرگ میشن
ولی افسوس
بینشون یه دیوار سخته
اسم این دیوار سخت
تعصبه تعصب!
.................................................................................
پ. ن: نداره!